تبليغاتX
کویر تشنه ..

روزی دالان بهشتم بود اینجا ... انگار !!

 

مي شود کمي دوستم داشته باشي؟!

کمي فقط.

مي خواهم شب ها، که ستاره ها  هزار در ميان چشمک مي زنند

ستاره ي من پر رنگ تر از همه ستاره ها باشد...

 

+ تاريخ پنجشنبه 29 مهر1389ساعت 4:17 نويسنده دختری در آستانه فصلی سرد... |

خدایم را نمی بخشم

که بودن بی تو را حکم سیاه سرنوشتم کرد

که من را بی تو سنگی ساخت

تنها

در مسیر گله های باد

و تندیسی به شکل درد

کز فرط فراموشی

نه نام روزها در خاطرم مانده

نه ترسی از عبور سالها دارم

به سوی مرگ

خدایم را نمی بخشم

که چشمان تو را آسان گرفت از گریه های من

نجیب دستهایت را

ربود از دل دل بی تاب گیسویم

به دوش باد

خدایی را که می دانست

محتاجم به خوشرنگ نگاهت

آنزمان کز تیرگیها جز توام

راه گریزی نیست

و با این حال

بین ما

به قدر قدرتش

تا اوج ضعف من

زمان را حد فاصل کرد

قسم بر بغضهای هر شبم

هرگز نمی بخشم

خدایم را نمی بخشم

+ تاريخ سه شنبه 20 بهمن1388ساعت 15:52 نويسنده دختری در آستانه فصلی سرد... |

ثانيه‌ها مي‌گذرند، لحظه‌ها عبور مي‌کنند...

 و اين منم که گاهي به خود نزديکم و گاهي آنچنان دور که

 از درک حقيقت آن چه در اطرافم مي گذرد ناتوانم !!

آن هنگام که نزديکم...

 زندگي را باور دارم و خوشبختي را در پس حضور ناب معنايم حس مي‌کنم

آن هنگام که دورتر از دورم از خويش، معنايي نيست تا باور کنم طعم شيرين لحظه‌ها را،

 غم آنچنان وجود بي مهرم را مي‌گيرد که من تمام هويتم را از دست مي دهم!

و تنها معنا درک مي‌کند ناگفته هاي مرا .

خواهان آرامشي عميقم

آرامشي که هيچکس نتواند با نگاه يا حرفي آن را از من باز ستاند

معناي من!

هر شب چشمان منتظرم را مي بندم به اميد طلوعي که آغازش تو باشي

اما چه سود!

دير زماني است مي گذرد و از تو خبري نيست که نيست ...

خيال نکن

خيال نکن که ...

تو براي من هميشه هستي

رد پايت را بر قابي زيبا در گوشه قلبم آويزان کرده‌ام

براي من

تو پر رنگتر از ديروز هستي

انتظار داشتم

آن غم که بسان ميهماني ناخوانده بر قلبم حک شده بود، با حضور تو رخت بر بندد

اما تو نيامدي

اما تو نبودي

بناچار دلتنگي از براي تو را جايگزين آن غم کردم

شايد بيايي

شايد بيايي

بيا نغمه ساز لحظه هاي سردم

بيا بهانه نفس هاي بريده بريده‌ام

بيا

بيا صدايم کن

مي دانم

مي دانم که تمامي زمزمه هايم را شنيدي

تو را حس مي کنم

تويي که از من جدا نيستي

+ تاريخ پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 17:25 نويسنده دختری در آستانه فصلی سرد... |